اسكندر بيگ تركمان
260
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
باشيگرى نواب جهانبانى بپيرى بيك اينانلوى شاملو مفوض گشت و شاه غازى مستوفى را بمظنه آنكه با ميرزا سلمان معاند و با اهل خلاف متفق است گيرانيده منصب استيفاى ممالك بخواجه محمد باقر هروى كه با نواب سكندر شأن سبق خدمت داشت مفوض گرديد و چون حكم ايالت اسمعيل قليخان بقزوين رسيد سلطانحسين خان از شهر بيرون آمده در حوالى شهر چكيجكى بود و ملازمانش جمعى بيرون آمده جمعى هنوز در شهر بودند و با وجود رعايتهاى كلى كه ازو يافته بودند چنانچه شيوهء نامرضيه مردم دنيا پرست و عادت ابناى روزگار است ازو روى گردان شده جمعيت اردوى او روى بتفرقه و پراكندگى نهاد و معتبران آن قوم در ادراك خدمت اسمعيل قليخان بر يكديگر سبقت مىگرفتند و او مشاهدهء احوال خود نموده از بيم گرفتارى با يك دو كس مخفى راه دارالارشاد اردبيل پيش گرفته در حظيرهء مقدسه متبركه متحصن گشت و بعد از چند گاه طبقه شيخاوند خصوصا و استار بيك برادر شيخشاه بيك بلطايف الحيل او را بيرون آورده بدست معاندان داده بقتل رسيد و بعد از اين قضايا كه در تبريز روى داد ميرزا سلمان وزير و قورچى باشى و شاهرخ خان مهردار ميانهء امير خان و پيره محمد خان مجددا اصلاح نموده فيما بين ايشان ابواب ملاقات و آمد شد مفتوح گشت و عروسى امير خان بميان آمده سه روز در دار السلطنهء تبريز بعيش و عشرت مشغولى نموده آن مشترى اوج عفت و پردهنشين سرادق سلطنت اعنى فاطمه سلطان خانم صبيهء شاه جنت مكان كه در سال گذشته به عقد ازدواج او درآمده بود بآئين شايسته به منزل برده از جانب امير خان پيشكشهاى لايق به نظر شاه و شاهزادهء نامدار درآمده خدمات شايسته بتقديم رسانيده و بخلع فاخره از تاج مرصع و كمر خنجر و شمشير بند و قبضه و غلاف مرصع و اسب با زين و لگام مرصع و چهارغب طلا دوزى و قبا و چهار ذرعى و ساير رخوت پوشيدنى سرافراز شد و او نيز اهل خدمت و ندما و ارباب طرب نواب سكندر شأن و نواب شاهزادهء عالميان را خلعتهاى فاخر داد و به جهت تأليف قلوب پيره محمد خان و طايفهء استاجلو و بسبب خويشى كه صبيهء او در منزل سلطانمراد خان ولد امير خان بود طوى ساق دوشى را به او تكليف كرده طوى سولدوشى بمسيب خان تكلو تعلق گرفت و ايشان نيز هر يك در منزل خود طوى پادشاهانه نموده طوى الوسى به خدمت شاه و شاهزادهء نامدار فرستادند مسيب خان به جهت قرب قرابت كه با نواب سكندر شأن داشت خود را در ارتقاء مرتبه مصاهرت از امير خان شايستهتر ميدانست و چشم آن داشت كه پاكيزه گوهر بحر سلطنت را با او در يك رشته كشند اتفاقا به جهت بعضى مصلحت اين مدعا صورت وقوع نيافت و اين عطيهء عظمى نصيب امير خان گرديد معهذا تكليف طوى مذكور به او كردند مشار اليه انگشت قبول بر ديده نهاده حسب الاشارهء همايون بلوازم آن پرداخت و اين رباعى بتركى گفته به خدمت نواب شكندر شأن فرستاد : رباعى اى شاه جهان بىاثر اولدى ديمكم * دوتدى غم الى الم تيكانى اتكم يوز بيلدكى خدمتمله دركاهنده * سولدوش امكنه دوتدى آخر امكم بعد از وقايع مذكور فى الجمله ابواب نزاع و جدال امراء و اويماقات مسدود گشت و همچنين سلمان خان ولد شاه على ميرزا را بشرف مصاهرت سرافراز فرموده شهربانو بيكم صبيهء شاه جنت مكان را بحبالهء نكاح او درآوردند و پيره محمد خان به جهت تعصب اويماقيت و سابقهء خدمت عبداللّه خانى